حمد الله مستوفى قزوينى

135

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

در اسلام ناقوس نايد به كار * چو ناموس خواهى ، به من گوش دار » 2815 پس آواز را بركشيدى دراز * به صوتى نكو گفت بانگ نُماز به دو گفتى : « از بهرِ وقتِ نماز * در اسلام بايد چنين داد ساز كه از هر نشانى اذان است بِهْ * چو اسلام كز دينها گشت مِهْ » به شبگير عبد اللّهِ نامور * بيامد بگفت اين به فخرِ بشر چو عبد اللّه اين لفظها بازراند * به ترتيب اذان بر پيمبر بخواند 2820 خوش آمد نبى را و گُفت : « اين‌چنين * درست است اين خواب پيشم يقين » در اين گفت‌وگو بود كز در عُمَر * درآمد بَرِ پيشواىِ بشر همين خواب و اين داستان بازراند * به شكرانه سيّد خدا را بخواند تردّد نماندش دگر اندرين * اذان بهرِ هنگام كرد او گزين به فرمان سيّد اذان بعد از آن * بگفتند هر جايگه مؤمنان 2825 برآمد به گردون از اين نامِ دين * همى كارها گشت بر كامِ دين اسلام عبد اللّه بن سلام يكى بود از آنها ز قوم جهود * در آن شهر يك مردِ داننده بود كه عبد اللّه بن سلامش به نام * در آن شهر مىخواندى خاص و عام سرآمد بُد از عالِمانِ جهود * برش هركه استاد شاگرد بود ز توريت و انجيل بُد بهره‌مند * در آن مملكت نام بودش بلند 2830 به قرآن خداوند كردش خطاب * و « مِنْ عِنْدِهِ » گفت « عِلْمُ الْكِتابِ » « 1 » چو دانست نزديك پروردگار * جز اسلام دينى نيايد به كار بيامد به نزديك فخرِ بشر * مُسُلمان شد آن مهترِ نامور بيفزود اسلام را پايگاه * چو او اندر آمد به دين إله به دينِ جهودى شكستى تمام * درآمد ز اسلامِ پور سلام

--> ( 1 ) ( ب 2830 ) . ظاهرا اشاره است به آيهء شريفهء 43 از سورة الرعد قرآن كريم : « وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ » .